ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
478
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فتح سرمين صلاح الدين به هنگام اشتغالش به فتح قلاع ، پسر خود الملك الظاهر غازى ، فرمانرواى حلب را نيز براى تسخير سرمين فرستاد . غازى سرمين را محاصره نمود و مردم را بدان شرط كه قلعه را مبلغى به آنان مقاطعه دهد وادار به تسليم كرد ، ولى چون ولى چون تسليم شدند قلعه را ويران نمود . همهء اين فتوحات به مدت يك ماه صورت پذيرفت و همه از اعمال انطاكيه بودند . و اللّه تعالى اعلم . فتح برزيه چون صلاح الدين از فتح قلعهء شغر فراغت يافت لشكر به قلعهء برزيه برد . برزيه روبروى افاميه و از اعمال آن بود . ميان آن درياچهاى بود از آب رود عاصى و چند چشمهء ديگر . مردم برزيه بيش از مردم ديگر قلاع به مسلمانان آسيب و زيان مىرسانيدند . صلاح الدين در روز بيست و چهارم جمادى الاخر سال 584 در آنجا فرود آمد . راه فرا رفتن به قلعه از شمال و جنوب بسته بود . از جانب شرقى بالا رفتن ميسر بود ولى نه به خاطر جنگ . تنها از سوى غربى راه بود . صلاح الدين به جانب غربى آمد و منجنيقها نصب كرد ولى به سبب دورى و بلندى قلعه ، سنگهاى منجنيق به آن نمىرسيد . بناچار راه حمله را برگزيد و لشكريان خود را ميان امرايش تقسيم كرد و بر آن نهاد كه بنوبت به قلعه حمله آوردند . گروه نخست به سردارى عماد الدين زنگى بن مودود بن زنگى صاحب سنجار حمله كرد . عماد الدين ياران خود را فرا برد تا جايى كه بالا رفتن به دشوارى صورت مىگرفت و در تيررس مدافعان بودند و سنگها بر سر ايشان مىباريد . مدافعان صخرههاى عظيم فرومىافگندند . اين صخرهها چنان بودند كه كس را تاب مقاومت با آنها نبود . چون اين گروه مانده شدند بازگشتند و سپس آن گروه كه جنگجويان ويژهء صلاح الدين بودند ، حمله آغاز كردند و جنگى سخت در پيوستند . صلاح الدين و تقى الدين برادرزادهاش ، ايشان را تحريض مىنمودند . اين گروه نيز مانده شدند و عزم بازگشت كردند . صلاح الدين بر ايشان بانگ زد . آنان به جنگ بازگشتند . گروه سوم نيز به ايشان پيوست . ياران نور الدين نيز كه خستگى از تن گرفته بودند از پى آنان حمله كردند . راه چاره بر فرنگان بسته شده بود . به عقب برگشتند و به قلعه داخل شدند . مسلمانان نيز با آنان به قلعه درآمدند . جمعى از مسلمانان كه در خيمههاى خود در جانب شرقى بودند و فرنگان از آنها غافل شده بودند به كوه فرا رفتند و وارد قلعه شدند و به مسلمانانى كه با فرنگان داخل قلعه شده بودند پيوستند و قلعه را گرفتند . فرنگان با جمعى از اسيران مسلمان كه همه در بند و زنجير بودند بر بام قلعه فرا رفته بودند . چون مسلمانان اسير صداى تكبير برادران خود را